تبلیغات
بهونه ها - یک شوهر تمام عیار

بهونه ها

یک شوهر تمام عیار
روزی از روزها که تعدادی مرد در رختکن یک باشگاه ورزشی جمع بودند صدای زنگ موبایلی بلند شد و مردی با استفاده از اسپیکرفون به آن جواب داد .
این گفت و گوی تلفنی توجه همه را به خود جلب کرد به طوری که همه کارهای خود را رها کرده و گوش ایستادند .
مرد : سلام

زن : سلام عزیزم ، منم . توهنوز باشگاهی ؟
مرد : آره

زن : من برای خرید بیرون آمدم . یک کت چرم چشمم رو گرفت . قیمتش 100 دلاره ، بخرم  ؟
مرد : اگه خیلی چشمت گرفته ، خوب بخر .

زن : راستی از جلوی نمایندگی مرسدس بنز رد می شدم تمام مدلهای سا ل 2006 رو آوردن یکیشون فوق العاده بود .
مرد : چند ؟

زن : 90000 دلار
مرد : خوبه . اما به شرطی که فول باشه .

زن : عالیه . راستی یه چیز دیگه ... خونه ای که پارسال خوشم  اومده بود اما از دستمون رفت یادته ؟ دوباره به فروش گذاشتنش ، 950000 دلار 
 مرد :باشه ، سر معامله رو باز کن قیمت 900000 تا رو بده به احتمال زیاد قبول میکنن. اگر هم نکردن و فکر هم کردی که می ارزه  همون 950000 تا تمومش کن .

زن : باشه  . می بینمت خیلی دوست دارم .
مرد : منم خیلی دوست دارم . فعلا...
مرد گوشی رو قطع کرد . همه با دهان باز ، حیران و متعجب به آن نگاه می کردندو
او خندید و گفت: راستی این گوشی مال کیه ؟
( )

+نوشته شده در جمعه 1391/06/17 ساعت07:42 ق.ظ توسط هم نفس | نظرات